یک شعر
تغییر رمز
 

پست برتر لطفا بخوانید(سایت…

با عرض ادب و احترام به تمامی بزرگواران حاضر در سایت یک شعر. مدتی است که موضوعی نا خوشایند و نا امید کننده ای فکر و ذهن حقیر را مشغول به خود نموده است و بیم آن میرود که در آینده ای نه چندان دور شاهد یکسو نگری هایی در خصوص ادبیات کهن و مقدس […]

 

شماره ثبت: 1905-45420 پنجره ای…

پنجره ای ساخته ام رو به دل اما پرواز نمی کند این دل من با ز کن این پنجره را گوش کن به حرف دل من نگاه کن در دوری تو خسته و بی قرارم   ||||| 0 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 392-45464 به فرزندان…

به هوای خاک دریا را سر کشیدیم تا برگردند روی بی تابی های ترک برداشته بطری های سرگردان ویونس پایین بیاید از لب های کلفت ساحل زمین درازترین روده ی نهنگی بود که کارش از خودکشی های انتحاری گذشت بی سر بهتر از بی سرزمین بودن است…! . . پ ن . جنگل بان از […]

 

شماره ثبت: 168-45446 ۴۰۳ شوخی…

چه زِبِل شده این عفریته ی عشق دوباره داره تُوکاسه ی چشام خودشو تلیط می کنه. اهواز ـ ۸ تیر ۱۳۹۳ ||||| 1 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 1583-45444 مرحبا ای…

                                          مرحبا ای یار نمــــــودم درد دل بـــا تـــو بگفتم محرمی شاید                                                        نفهمیدم که بی یـــارم به فــــکرم همدمی شاید به هر جا پا نهادی تو سخن وا کردی از رازم                                                         ز چشمم خون و می بارد تو فکر شبنمی شاید تو رازم کرده ای افــشاء بگویم مرحبا ای یار                                                          تو را […]

 

شماره ثبت: 579-45440 من و…

من و ببخش دلم گرفته واسه تو امشب ، اشک چشام نم نم بارونــــن تو لحظه های خواب وتنهایی ، خاطرهات ترانه می خونن *** دلم گرفته از فضای باز ، خسته شدم از درد دلـــــــداری چراغِ عشقم صبح و شب خاموش ، آخر خط رسیدم انگاری *** دریای صبرم قطره قطره رفت ، بی […]

 

شماره ثبت: 161-45319 شب ستایان

جامه داران عدم از عشق عریانم کنید با شما شب سیرتانم رخنه در جانم کنید خیسم از درد شکستن، سیرم از بی بند و باری ابری از بغضی غریبم، بارید و گریانم کنید بسکه تیپا خورده ام از ناجیان ناسپاس نای شیدایی ندارم، منسوخ پیمانم کنید من سراسر پوچیم، حسرت زنایم می چکد آتشی از […]

 

شماره ثبت: 1905-45381 چراغ

برای تارترین لحظه ها صدایم کن که چراغی در دست بگیرم در پای آمدن تو ||||| 1 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 579-45233 عید فطر…

عید فطر آمد مریدان عید فطر آمد ، خوش آمد وقت دلداری نماز وروزه گل باران ، کویرش درد و غمخواری گناهان زاده ی مرداب ، که آبش شور وبد طعمی لیالی القدر سحر خیزان ، سفیر خواب و بیداری به گرگیعان گرم آواز ، به طبل و کوچه و دینار رسوم عشق خود گردان […]

 

شماره ثبت: 501-45347 عیدانه

ماهم به وقتِ آهم ، دل را عیادت آمد قایق شکسته ام با ، موجی رشادت آمد   زندانِ تنگ تن را ، ازعرش کبریائی حکمی به روشنائی ، با ترکِ عادت آمد   خوش باشدم سحرها ، گشتی در آسمانها اشکی برای فردا ، فوجی شهادت آمد   به به چه حال و فالی […]

 

شماره ثبت: 738-45376 اعدام

تف که می‌کنی علف سبز می‌شود و جیغ می‌زند دست و پا زدنت را نفس بکش! از هوایی که مشت مشت توی صورت‌ات می‌کوبند دریچه‌های باز ربطی به بیرون ندارند ایستاده‌اند تا فریب بخوری     – بازنمانی از رفتن- رویایی که از اول راه به جایی نداشت ||||| 3 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 161-45318 دلتنگ

نفس پاره باید کرد به گاه دلتنگی مشق هزاره باید کرد به گاه دلتنگی نظاره از میان میله های سخت سکوت به دور اشاره باید کرد به گاه دلتنگی اگر که خزان باران شد سماء به قصد عدم دوباره جوانه باید کرد به گاه دلتنگی وگر آز تیغ کشید بر گلوگاه حضور نیاز را بهانه […]

 

شماره ثبت: 1241-45329 انتقام از…

تو یه رویایی ، به وسعت یک دشت می خوام انتقام بگیرم از گذشتت یه خدای کثیف ، یه خدای وحشت منم قسم میخورم به لبای نئشت….! به خشکی چشمات ، به تیرگی لبات به غربت اشکات ، به سرخی نگات…. به رسوب عقده توی زندگیت… به تمام لحظه های بَردگیت… به حسرت خوردن جوجه […]

 

شماره ثبت: 1939-45368 تالار زندگی

در کار این جهان که بدان اعتبار نیست دل از هوس بدار که جان را قرار نیست آری بنای آدم از اول چنان نهاد این خط و خال مانده بجا زان نگار نیست فصل بهار موسم خندیدن گل است بلبل بنال که خنده گل بی‌شمار نیست رازی درون سینه امانم بریده‌است ترسم، دگر در این […]

 

شماره ثبت: 579-45349 غزه

غزه در کجای این جهان ، کودکان طعمه ی جنگ خونه ها ویرانه شده ، گوشت و خون و تیکه سنگ *** همه جا صدای بمب ، همه جا دود و دمار ساقیم تشنه بخواب ، فکر من در کارزار *** عشق و آژیر و خطر ، جشن دامادی رسید لاله ها رقصان شده ، […]

 

شماره ثبت: 2056-45327 برگچین پاییز

نیمه شب برگ چین پائیز فرا می رسد و مرا از تو خواهد گرفت ترا فصلی سخت در راه است و مرا در عبودیت خویش ، فصلی نو … تا تو خاطرات یک شب بارانی را مرور کنی من در رویش شکوفه های بهاری باز خواهم گشت و چشمانم را در انعکاس شبنمی کوچک ، […]

 

شماره ثبت: 161-45316 بیعت

امشب به رسم واعظان با درد بیعت می کنم بر خار و خس آزیده و لعن بر اخوت می کنم از طفل خنیاگر گلو، خواهم برید در پای دل دست از تقلا شسته و من ترک عادت می کنم خواهم نشست در عافیت، فارغ زهر هی هوی دهر ره پیش چشم شوخ چشم، منع طریقت […]

 

شماره ثبت: 1905-45314 پرواز

پرواز را به من بیاموز آن وقت قفس ها را با خود می برم ||||| 1 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 1983-45283 محرم دل

عشق گاهی شبیه لبخند است خنده کن، خنده ات خوشایند است   بیش از این قند احتکار نکن عمر آدم به خنده ات بند است   نام تو داغ روی پیشانی ست یاد تو مثل یک گلوبند است   با تو و بی تو در تب و لرز است قلب عاشق به درد خرسند است […]

 

شماره ثبت: 1995-45276 عشق بازی

سرخی خورشیدرابنگرکه غوغامی کند درغروب زندگی چون عشق بازی می کند قدرت یکتا را بنگر تو در این آسمان بازمین و آسمان ها رنگ بازی می کند ||||| 1 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 579-45350 شبِ قدر

شبِ قدر ای قلبِ من بیدار بمون ، وقتِ دعا وقتِ نماز لیله القدر اومده ، با صیقلِ دلها بســـــــاز *** مسجدِ کوفه نیمه شب ، محرابِ اون خونی شده شیر خدا دستِ گدا ، قربون مهمونی شـــــده *** زخمِ سری قطره چکان ، عدل حسن می طلبه قلبِ امیر مومنان ، در حسرت خود […]

 

شماره ثبت: 1583-45332 مرحبا ای…

‏ نمــــــودم درد دل بـــا تـــو بگفتم محرمی شاید ‏ ‏                             نفهمیدم که بی یـــارم به فــــکرم همدمی شاید ‏ به هر جا پا نهادی تو سخن وا کردی از رازم ‏                                ز چشمم خون و می بارد تو فکر […]

 

شماره ثبت: 1241-45330 من و…

        منو فریاد کن دوباره ای عشق   راهِ من تر شده باز از اشک چشم….   منو فریاد کن دوباره ای وطن   این منم تعبیر خالق از کفن…   منو فریاد کن دوباره رویا   ای تَه مونده یِ ناکامی ما…..   منو فریاد کن دوباره زردشت   من نکردم […]

 

شماره ثبت: 579-43126 دلم تنگ…

دلم تنگ است : ۹( هرمی مختلف القافیه) دلم تنگ است و هر سازی که می نازی بد آهنگ است که شاید دیدبان آسمان هر جا بدین رنگ است تو می باری تگرگ از خاطراتت سخت  چون سنگ است در آغوشت پر از لرزه و جنجالی و بیماری شبیه جبهه و جنگ است دلم سنگر […]

 

شماره ثبت: 168-45278 ۵۳ علی…

                به حریم عشق مولا همـه با  وفا  علی بود                 که به جمع دل ربایان همـه دلربا علی بود ز خفـا و محـو و پیـدا بـه  هر آنچه شد به عالم                           […]

 

شماره ثبت: 248-45300 قاب اندوه

می بینم چشمهای عصیان زده ام را در قابی اندوه ناک، هر صبح ستاره های صامتش را سُر می دهد بر دشتی نه فراخ و انگشتان ریاکار و گمراهم با عطری سرگردان و مرموز جا می گذارد بر سینه ی گونه های سرد و خسته ام رد پای خمیده و لاغری را که سخت ،سست […]

 

شماره ثبت: 1939-45302 گناه دل

دلم به طره مویت عجب گرفتار است نگاه مست تو مطلوب چشم بیمار است حجاب چهره بینداز و خودنمایی کن که این ستاره سزاوار بوس بسیار است اگر نشد که بسوزم چو شمع، پروانه! یقین که جان من ارزان و پست مقدار است گناه دل چه بُوَد چون سرای مهر تو شد به یمن مقدم […]

 

شماره ثبت: 2052-45294 از بوسه…

زیبایی چشمان تو ضرب المثلی شد اینگونه اگر هست اگرنیست ، ولی شد مأمور شدم کعبه ی دل را بتکانم پایان پرستش شدن تو هُبلی شد یک ثانیه لبخند زدی ، عشق بیان شد این واژه از آن ثانیه بین المللی شد تصمیم تو این است که تنها بگذاریْمْ پاشو …برو …تصمیم تو ضرب الاجلی شد بدقولترین! […]

 

شماره ثبت: 161-45159 فاصله

ما باید فاصله را کم کنیم پایه های عشق را محکم کنیم چون طفیلان پای درس و مدرسه ما باید مشق عشق باهم کنیم در زمان فسق و آز و جرم و جور سادگی نیست، گر خطا را کم کنیم چند باید، در منیّت ها شدن عشق آن است پشت غم را خم کنیم زیر […]

 

شماره ثبت: 1995-45136 شکر

کنمت شکرخدایاکه توجانم دادی                      توبه من جان وسروگوش ودودستم دادی همه جان و سر وگوشم به فدای تو حسین              گرچه دستان نبوندقابل سقاءی حسین       لب چشمه بالبی تشنه نشستی ساقی                        مشکی پرآب نمودی و نخوردی آبی کودکان تشنه لبند درپی ساقی دوان                               ساقی بامشکی بیامد که ندارد آبی         […]

 

شماره ثبت: 405-45258 پست برتر نقد شعر:…

نقد شعر : آری ؟ خیر ؟ درود بر مدیریت و اعضای محترم سایت یک شعر ضمن تشکر بخاطر کلیه تلاشهایی که در راه رشد و ارتقائ دانش و فرهنگ این مرز و بوم بعمل می آورید ، و سپاس بخاطر امکاناتی که در این زمینه بدون چشمداشت در اختیار کاربران قرار گرفته است ، […]

 

شماره ثبت: 168-38762 پست برتر چه گونگی…

>چه گونگی نقد شعر نو احسان طبری منبع : آریا ادیب    احسان طبری :  به نظر اینجانب نقاد شعر، امروز اگر می‌خواهد از مواضع عینی به موضوع نقد برخورد نماید باید نظر خود را درباره ی نکات زیرین یعنی آن چه که ما آن را ملاک‌های عینی نقد می‌نامیم، روشن کند: ١) درباره ی […]

 

شماره ثبت: 632-45252 پست برتر سگ لرزه…

داری خودت را می تکانی توی رویاهات از تو به جز کابوس هایت در نمی آید خوش باورانه منتظر هستی یکی….شاید…. اما برایت حوصله , هم سر نمی آید. هر روز توی آینه کم می شود از تو هر روز بیش از روزهای پیش می میری در حسرت آغوش هایی که حرامت شد خود را […]

 

شماره ثبت: 1995-45137 عاشقتم ای…

زندگی عاشقتم خودت این وخوب می دونی پرو بال من میشی که عزیزترازجون می مونی بیا ببین حال منواین حال واحوال منو نگاه دل خسته واین چشم های گریون منو دلم می خواد پر بگیرم یه شوق پرواز بگیرم برم تو اوج آسمون از غم وغصه نمیرم می خوام بازم شاد بمونم ززندون آزاد بمونم […]

 

شماره ثبت: 501-45240 شب قدر

خدایا غریبی گنه کار وُ بیگانه ام شکستم به شرمندگی آمدم خانه ام   خدایا وصالت تمنای هر بودن است به شبهای قَدرَت نبودن خودآلودن است   خدایا پشیمانم از راه وُسازی جدا جدائی کجا هر چه را دیده ام خود خدا   خدایا تو گفتی بیا گشته ام من اسیر نشاید برانی که افتاده […]

 

شماره ثبت: 161-45163 لحظه های…

پیچیده در گوش فلک، یا لیتنای عاشقان بنشسته بر نای زمین، ارحم لنای عاشقان بی هم نفس ای هم نفس در لحظه های بیکسی آزیده بر رقص جرس، اشرف لنای عاشقان جاریست در انظار جنون، ای داد از این بخت نگون بشنو زنای خستگان، إشفع لنای عاشقان سودای سوداگر هنوز، در جیش و جوش است […]

 

شماره ثبت: 579-45237 شبِ قدر

شبِ قدر ای چشم من بیدار بمون ، وقتِ دعا وقتِ نماز لیله القدر اومده ، با صیقلِ دلها بســـــــاز *** مسجدِ کوفه نیمه شب ، محرابِ اون خونی شده شیر خدا دستِ گدا ، قربون مهمونی شـــــده *** زخمِ سری قطره چکان ، عدل حسن می طلبه قلبِ امیر مومنان ، در حسرت خود […]

 

شماره ثبت: 161-45165 بهار همدلی

دل اگر دیوانه، درویش ش تو باش دشمن ش دنیا اگر، خویش ش تو باش دست چرخان در گلستان وجود لاله را در انزوا، ریش ش تو باش در افول سادگی های زمین مرغ دل را یا و هم کیش ش تو باش ای حضورت باور تأثیرها در بهار همدلی، پیش ش تو باش ||||| […]

 

شماره ثبت: 1995-45131 ساحل زندگی

برلب ساحل نوشتم زندگی با ما نبود درمیان موج وسخره هم کسی بامانبود لحظه ای دیدم  که موجی برسرساحل رسید جمله ی زیبای من هم از کف ساحل پرید ||||| 0 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 278-45125 لطفا بخوانید(سایت…

با عرض ادب و احترام به تمامی بزرگواران حاضر در سایت یک شعر. مدتی است که موضوعی نا خوشایند و نا امید کننده ای فکر و ذهن حقیر را مشغول به خود نموده است و بیم آن میرود که در آینده ای نه چندان دور شاهد یکسو نگری هایی در خصوص ادبیات کهن و مقدس […]

 

شماره ثبت: 78-45157 دیگر از…

دیگر از ما مانده آیا پادشاهی خوب تر در کنار کوچه ی شب نور ماهی خوب تر دست در دست شما ققنوس وار آتش شدم تا بروید بار دیگر کوره راهی خوب تر دامن آزادگی را پاره کرده دست دوست می شمارم وصله ها را با نگاهی خوب تر تا بیاید از شمالت ,ابر باران […]

 

شماره ثبت: 436-45158 همسایه

سکانس ۱ : دوبـــــــاره می نویسم از الف تا ی از آدمــــی بـــــــــــــــه اسم آقای ِ کسی که حرف اولش سین است درست شبیـــــــــه اول سایــــــــه کسی کـــــه عاشقت شده است ولــی نمی رسد به گـــــــــرد پای ِ شما کــــــه دریای عاطفه اید و … رنــــگ داده ایـــــــــد بــــــه دنیای ِ شاعــــری کــــــــه شعر می […]

 

شماره ثبت: 309-45151 وقتی مسیحا…

تاریکی شبهای من ، فانوس می خواهد دنیای زشت بی پرم ، طاووس می خواهد رویای من ، سرشار از اکسیژن مستیست اسبی سفید ، شهزاده ای مانوس می خواهد من مانده ام ، با کوزه ای از جنس خاک تو لیلای بی وزنی من ، ناموس می خواهد وقتی مسیحا می شوی ، در […]

 

شماره ثبت: 161-45168 پست برتر فتوا

روزگاریست که با بغض گلوگیر خوشیم موریانیم به همراهی با شیر خوشیم سر ایمان به سرنیزه تکفیری هاست سر آقا سلامت، به تکبیر خوشیم هر دم از معرکه ی نعش شهید می آید ما به فریاد بلند از پس هر تیر خوشیم سیل دلواپسی و آتش و افغان بپاست ما به ایستایی افتاده و نخجیر […]

 

شماره ثبت: 1983-45162 کبریت بازی!

چشم خود را تا دمی بر چشم هایش دوختم گُر گرفتم، مثل هیزم پیش پایش سوختم   مثل یک کودک که با کبریت بازی می کند ناگهان در دست خود این شعله را افروختم   سال ها سرگرم کسب دانش و تقوا شدم پیش او بر باد دادم هرچه را اندوختم   خواستم در زندگی […]

 

شماره ثبت: 1995-45135 امان از…

دلم احساس دلتنگی کرده و از این دوری خواستم تا سپیده دم صبرکنم تا به باد صبا بگویم که رنگ دلتنگی مرابا رنگ سرخ خورشید صبگاهی برایت بفرستد که طاقتم  را طاق کرد وبه ماه گفتم سرخ شو وبه یارنشان بده غم دوریم را. ||||| 1 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 579-43440 ابوذیات العشاق…

ابوذیات العشاق / دو بیتی عاشقان (فارسی و عربی) کلامک نبت بالدلال بسمار (بسمار) ابغیابک ما حلالی الاکل بسمار (بس مر) وحق ربک فرشت الجفن بسمار(بس مر) انتظر جیتک صباح او کل مسیه *** انجرح گلبی ابعتابک روح داویه (دوا) و اذا خاین لگیته اویاک داویه(دویه) ابغیابک جرفیته او صار داویه (دوه) بقه متروک محروق […]

 

شماره ثبت: 501-45146 عبور از…

یک شب نشد که بیاد تو سر کنم بر لایه های وجودم اثر کنم فرصت دهم به دلم تا به روشنی اشکی بریزد وُ این گونه تر کنم  تا لحظه ای که نبستند راه من آرام از همه سدها گذر کنم  هر جا که گام زمینی مرا نبرد دیدار را به خیالی سفر کنم باران […]

 

شماره ثبت: 1016-45144 بذرِ عشق

چو عطر یاد تو در سینه پیچید فرو شست از دلم اندوه و تردید شد عطرآگین تمام لحظه هایم به جسم خسته جانی تازه بخشید گشودم دفترم شعری سرایم قلم در دست من مستانه رقصید تمام واژه ها مشتاق بودند قلم بر نام زیبای تو چرخید چو حک شد نام تو بر لوح جانم درون […]

 

شماره ثبت: 1995-45138 سرمه چشم

ای که سرمستم من از مستی تو      ای که سرشارازشعف از عشق تو ای که نازت می خرندهفت آسمان     ای که سلطان زمینی وزمان دست این دل خسته ی من دست توست     آرزوی دل رخ زیبای توست پس قدم رنج نما بر فرش دل       خاک پایت سرمه چشم است و دل ||||| 1 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 168-44991 ۱۸۳ عشقِ…

از عشق که می گویی         خود را در هیچ جای آن،                                   نمی بینم، از اول تا آخر،         واژه به واژه           تا نهایت وجودت، هر چه گفتی           وُ می گویی،                        همه، ” هیچ نشانی از من،         به من نشان نمی دهند ”            مشهد ـ عاشورا ۱۵ آذر۱۳۹۰ ||||| 1 […]

 

شماره ثبت: 161-45121 من می…

من از همراهی با باد، من از پرواز می ترسم من از انجام بی انجام، زفرط آز می ترسم هر آنجایی که صورت ها نهانند در پس پرده من از آغوش بگشاده و دست باز می ترسم مرام عاشقی در من، به یغما رفت و دل پژمرد غزلخوانی حرامم شد، من از آغاز می ترسم […]

 

شماره ثبت: 648-45120 سروش عشق

آندم که مجنون از عطش با دست گریبان پاره کرد وقتی  خدا  چشم  تو را  درمان  این  بیچاره  کرد آندم که یوسف عشق را همگون با اعجاز کرد وقتی جنونِ طعم تو را ،  با اشکهایم ساز کرد من مبتلا گشتم ولی , نه عشق بود و نه دلی هر عاقلی دیوانه شد , دیوانه […]

 

شماره ثبت: 392-45118 و ,…

زبان سرخ زیتون پرورده ی زردی ست که اگر خون انار را ننوشد به هیچ دوشنبه بازاری نمی رسد…! ||||| 1 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 1905-45078 ویلچر

به دنبال ویلچر می گردم برای روزگار ظاهرا پایی برای آمدن با ما را ندارد ||||| 0 پســندیدم! |||||

 

شماره ثبت: 161-45086 برخیر

برخیر که بر گستره عشق، جنون است دریاب مرا، چون نفسم غرق به خون است پژمرده در این سینه غزل های بهاری من ماندم و صد آه و دوصد حِق حِق جاری پیمانه به دستم نداد، دست تفعل فعلم، نشاید شد و ذکرم همه از گُل اندوه خزید در نفس گرم طهورا بارید هزار زخمه تردید، صبو […]

 

شماره ثبت: 2011-45111 غم عشق

برطره ی گیسویت تا که نظرم افتاد بی دل شدم و یارا فکرت نرود ازیاد برنرگس مستت من عمریست که حیرانم وز چهره ی چون ماهت دادم دل خود برباد تونغمه ساز من ،تو اوج نیاز من تو سوز و گداز من ،با تو شده ام آباد جانم به فدای دوست ،برچهره ی زیبایش بر […]

 

شماره ثبت: 738-45103 فاصله

عاقبت فاصله افتاد میان من و تو اینچنین ریخت به هم روح و روان من و تو موعد دلخوری از عمر هدر رفته رسید صف کشیدند دقایق به زیان من و تو قهوه خوردیم مگر فال جدیدی بزنیم قهوه شد تلخ تر از تلخی جان من و تو دیگری آمد و بین من و تو […]

 

شماره ثبت: 579-45008 اشکِ مکر

اشکِ مکر از اون روزی که تو رفتی ، فضای خونه دلگیره دلم در غصّه می سوزه ، با این تنهایی می میره *** چرا امشب دلم تنگه ، چرا اینجوری  قلبم زد تو باغ سرنوشت من ، صدای برگِ خشک اومد *** نوشتم ختمِ عشق تو ، با این خوابای پنهانی خیال زندگیم پرتِ […]

 

شماره ثبت: 40-45002 انگار سالهاست

انگار سالهاست ، می میرم رگهای بی رنگ جانم متورم می شود وبه پاره شدن ، نزدیکتر انگار سالهاست ، می گریم در خیال ِ خزان خورده ام که چگونه در سوگ خود تنها گریست انگار سالهاست ، جا گذاشتم خنده هایم را در اتوبوسی که به سمت کوچه خوشبختی ، می رفت انگار سالهاست […]

 

شماره ثبت: 168-44990 ۱۸۰ دگر…

نمی خواهم            بدانی،                 طفلِ                   معصومم دگر مجنون نمی داند:          حریم عشق لیلایش،                             کجا باشد؟ دگر دست اش نمی یابد                       سرِ گیسِ                             پریشانش.           اهواز ـ ۱۰ آذر ۱۳۹۰ ||||| 2 پســندیدم! |||||